محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4672
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وقتى به عمان رسيدند جلندى و يارانش كه خارجيان اباضى بودند به مقابلهء آنها آمدند و نبردى سخت كردند كه شيبان و همراهانش كشته شدند . آنگاه خازم با كسانى كه همراه وى بودند به دريا برفت تا در سواحل عمان لنگر انداختند و در بيابانى فرود آمدند . جلندى و يارانش به مقابله آمدند و نبردى سخت كردند . آن روز از ياران خازم بسيار كس كشته شد . در آن وقت بر كنار دريا بودند ، از جمله كشتگان برادر مادرى خازم بود به نام اسماعيل با نود كس از مردم مروروذ . گويد : به روز دوم باز تلاقى كردند و نبردى سخت كردند . بر پهلوى راست خازم يكى از مردم مروروذ بود به نام حميد ورتكانى . بر پهلوى چپ وى نيز يكى از مردم مروروذ بود به نام مسلم ارغدى . سالار طليعه داران وى نضلة بن نعيم - نهشلى بود . در آن روز از خوارج نهصد كس كشته شد و نزديك نود كس از آنها را بسوختند . گويد : بار ديگر پس از هفت روز از رسيدن خازم تلاقى شد به ترتيبى كه يكى از مردم سغد به دو گفته بود كه در آنجا معمول است . به دو گفته بود به يارانش بگويد : گلوله هايى بسته از كتان و پنبه و موى بر سر نيزه هاى خويش ببندند و آن را به نفت آغشته كنند و آتش در آن زنند و با آن بروند و خانه هاى ياران جلندى را كه از چوب و نى بود مشتعل كنند . گويد : و چون چنين كردند و خانه هاشان به آتش كشيده شد و به خانه ها و زن و فرزند كه در آن بود سر گرم شدند ، خازم و يارانش به آنها حمله بردند و شمشير در ايشان نهادند كه در حال مقاومت نبودند . جلندى جزو كشتگان بود ، شمار كشتگان به ده هزار رسيد ، خازم سرهايشان را به بصره فرستاد كه چند روز در بصره بود ، سپس آن را پيش ابو العباس فرستادند . پس از آن خازم چند ماه ببود تا نامهء ابو العباس به دو رسيد كه باز گردد و بازگشت . در اين سال ابو داود خالد بن ابراهيم ، به غزاى مردم كش رفت و اخريد پادشاه